تفاوتی بین مردم شناسی و مردم نگاری وجود دارد؟

 

در ادبیات انسان‌شناسی در حال حاضر اصطلاح مردم‌شناسی( بطور ثابت و روشن) برای اشاره به مطالعات توصیفی در جوامع انسانی به كار برده می‌شود. این جوامعT معمولاً به جوامع "ابتدایی" موسوم‌اند كه از نظر توسعه اقتصادی و سیاسی در یك سطح بالنسبه ساده قرار دارند. مردم‌نگاری اصطلاحی است كه از اواسط قرن نوزدهم در انسان‌شناسی كاربرد عمومی یافت. در آغاز، مردم‌نگاری را نوعی توصیف تاریخی می‌شمردند».[1] از این رو «مردم‌نگاری، عبارت است از توصیف كامل و همه‌جانبه از مظاهر مادی و غیر مادی(معنوی) جامعه‌های مختلف. مردم‌نگاری، مشاهده در محل(میدان تحقیق)، توصیف و تحلیل گروه‌های انسانی است، كه به قدر كفایت كوچك بوده و به این علت می‌توانند، تماماً توسط تعداد محدودی از پژوهشگران، از طریق روش‌های عموماً غیر آماری مطالعه و درك شوند.

 

مردم‌نگاری در مطالعه توصیفی خود به طرح فرضیه و نظریه نمی‌پردازد؛ زیرا مردم‌نگاری، گزارش توصیفی برای بدست آوردن اطلاعات است».]2[

 

توصیف و تحلیل گروه‌های انسانی، به منظور برپایی جنبه‌های مختلف محیطی، فنی، اقتصادی، سیاسی، حقوقی، مذهبی و خانوادگی زندگی هر یك از آنهاست؛ كه تا حد امكان با دقت، صحت و وفاداری انجام گرفته و به صورت یك تك‌نگاری گزارش می‌شود.]3[

 

ناگفته نماند كه برخی مردم‌نگاری‌ها بصورت مونوگرافی تهیه و عرضه می‌شود؛ كه دارای چارچوب نظریه‌ای است «تك‌نگاری(مونوگرافی) (Monography)، وسیله بیان مردم‌نگاری است؛ با رعایت یكسری نكات خاص كه توجه به آنها بررسی‌ها را آسان و منطقی می‌كند. در تك‌نگاری، مطالعه یك جامعه، گروه، نهاد، امر یا سازمان اجتماعی صورت می‌پذیرد؛ كه با شناسایی دقیق آن می‌توانیم به یك سری قواعد كلی برسیم. این مطالعه، از فنون مختلف مصاحبه، مشاهد، پرسش‌نامه، اسناد و مدارك و ... استفاده می‌كند و از آنجا كه در این روش، تمام جوانب مربوط به یك موضوع واحد، مورد توجه قرار می‌گیرد، شناخت دقیق تمامی جوانب یك امر یا موضوع، براحتی صورت می‌گیرد.»]4[

 

تفاوت مردم‌نگاری با مردم‌شناسی

 

مردم‌نگاری و مردم‌شناسی به شدت به یكدیگر وابسته‌اند و امكان تفكیك دقیق آنها وجود ندارد. مردم‌نگاران معمولاً یك یا چند سال را صرف مشاهده و مصاحبه با مردمی می‌كنند، كه می‌خواهند آنها را توصیف نمایند. در حالیكه مردم‌شناسی، مطالعه و تحلیل مدارك و نتیجه‌گیری مردم‌نگاری، به منظور شناخت خاستگاه، سیر، اشاعه و تغییر فرهنگها و مطالعه نهادهای اجتماعی(اقتصاد، دین، زبان، ازدواج، خویشاوندی و ...) در محدوده‌ای معین است. كلود لوی اشترواس(C. Levi Strauss) معتقد است «مردم‌نگاری شامل مشاهده و تحلیل گروه‌های انسانی است كه هر یك جداگانه و با توجه به ویژگی‌های خاص آنان در نظر گرفته شده است و هدف از آن انعكاس هرچه درست‌تر جریان حیات هریك از آنان است و حال آنكه، مردم‌شناسی اسناد و مدارك حاصل از مردم‌نگاری را در جهت مقایسه‌ها مورد استفاده قرار می‌دهد.»]5[

 

مردم‌شناسیT اطلاعات بدست آمده توسط مردم‌نگاران را طبقه‌بندی كرده و با ارائه فرضیه، به بررسی صحت و سقم روابط عناصر مختلف فرهنگ و كاركرد آنها می‌پردازد. بنابراین مردم‌نگاری با روش‌هایی چون مونوگرافی، داده‌هایی را برای مردم‌شناسی فراهم كرده تا مردم‌شناس با مقایسه و تركیب آن به نتایج كلی دست یابد. هر مردم‌شناسی می‌تواند مردم‌نگار باشد؛ ولی مردم‌نگار لزومی ندارد كه مردم‌شناس باشد. «مردم‌نگاری قابل تفكیك به رشته‌های دیگری نیست؛ ولی مردم‌شناسی به رشته‌های فرعی دیگری چون مردم‌شناسی اقتصادی، مردم‌شناسی سیاسی، مردم‌شناسی حقوقی و ... نیز قابل تقسیم است.»]6[

 

رابطه جامعه‌شناسی با مردم‌نگاری

 

جامعه‌شناسی و مردم‌نگاری هر دو به مطالعه جامعه می‌پردازند؛ ولی مردم‌نگاری، بیشترین توجه خود را به جوامع ابتدایی معطوف داشته است. جامعه‌شناس با مطالعه گذشته، بیشتر تلاش در پی پیش‌بینی و شناخت شرایط جوامع پیشرفته و عصر جدید دارد. مردم‌نگاری در مطالعات خاص خود كه اغلب به صورت مونوگرافی است، تمامی جنبه‌های زندگی، سنن و آداب و رسوم را از نزدیك بررسی می‌كند؛ در حالی كه جامعه‌شناس در مطالعات خود، جنبه‌ای خاص از زندگی اجتماعی را مدنظر قرار می‌دهد. بررسی‌های مردم‌نگاری، بیشتر كیفی است؛ در حالی كه جامعه‌شناس هم از داده‌های كیفی و هم كمّی بهره می‌جوید.

 

[1]. گولد، جولیوس و كولب، ویلیام ل؛ فرهنگ علوم اجتماعی، كیا و دیگران، تهران، مازیار، 1376،  چاپ اول، ص771 و شایان‌مهر، علیرضا؛ دائرةالمعارف تطبیقی علوم اجتماعی(كتاب اول)، تهران، كیهان، 1377، چاپ اول، ‌ص490.

[2]. رنجبر، محمود و ستوده، هدایت الله؛ مردم‌شناسی با تكیه بر فرهنگ مردم ایران، تهران، دانش آفرین، 1380، چاپ اول، ص95 و 96.

[3]. قرائی مقدم، امان الله؛ مبانی جامعه‌شناسی، تهران، ابجد، 1374، چاپ اول، ص91 و 92.

[4]. رنجبر و ستوده؛ ص96 و ص97 و روح‌الامین، محمود؛ مبانی انسان‌شناسی، تهران، عطار، 1379، چاپ نهم؛ ص97 و سیف‌الهی، سیف‌الله؛ جامعه‌شناسی(اصول مبانی و مسائل اجتماعی)، ‌تهران، هرندیز، 1373، چاپ اول، ص78 و 79.

[5]. بیرو، آلن؛ فرهنگ علوم اجتماعی، دكتر باقر ساروخانی، تهران، كیهان، 1380، چاپ چهارم و رنجبر و ستوده؛ ص11 و 12.

[6]. رنجبر و ستوده؛ همان، روح‌الامین، محمود؛ ص98.

 

 

مردم نگاری

 

از نظر لغوی روش مردم نگاری یعنی, توضیح و معرفی یک قبیله یا قوم، ولی از نظر روشی, یعنی روش تحقیق عملی و مطالعة زمینه ای, و مجموعة روش های گردآوری اطلاعات جهت توصیف یک فعالیت خاص اجتماعی و یا نوع زندگی دسته ای از افراد جامعه می باشد. مردم نگاری یا "اتنوگرافی به مجموعه روش های گردآوری که امروزه هم مطرح اند, گفته می شود. یعنی نوعی نزدیکی و وارد شدن به موضوع و حتی یکی شدن با آن. این روش ها صرفاٌ روش های توصیفی نیستند. اتنوگرافی نوعی تحلیل است. وقتی ما دست به توصیف دقیق چیزی می زنیم, خود این توصیف یک تحلیل است."

 مردم نگاری با این اصل شروع می شود که هر گروه اجتماعی واقعیت خاص به خود را می سازد و دارای مفاهیم مورد قبول خود می باشند. بنابراین, یک مفهوم, زمانی معنی دارد که در موقعیت طبیعی و نه مصنوعی مورد مطالعه قرار گیرد. البته, "یک نشان یا علامت زمانی معنی دار می شود که دو بازیگر اجتماعی از آن یک معنی داشته باشند." یعنی توافقی در شکل و مفهوم معنی واحد بین افراد وجود داشته باشد. بدین سان, "برای فهمیدن یک کنش اجتماعی به عنوان یک فرایند, تعاملاتی را می طلبد که در برگیرندۀ کنش متقابل و تفسیر بازیگران اجتماعی است." به زعم دو لوز, "فهم این مطالب همیشه همراه فعالیت های معمولی زندگی روزمره می باشد." بنابراین, توجه به روزمرگی از نکات مهم مردم نگاری است. به عبارتی, "در هر گروه اجتماعی کلمات اصطلاحات, رفتارهای مشخص وجود دارد که اعضاء آنها را می شناسند و استفاده می کنند و به شکل طبیعی انجام می دهند که این مفاهیم و معنی ها متفاوت و کاملا بیگانه از آنِ غیر بومی ها است." از این رو, "بازیگر اجتماعی تنها فردی است که قدرت انجام آن کار و توصیف و تفسیر آن را دارد و می تواند به دیگر اعضاء نشان بدهد.

 بدین سان, "یک مردم نگار ضمن برخورد با عملکردهای اجتماعی جامعه ای دیگر, غالبا با این پرسش روبرو می شود که آخرین حدود تنوع فرهنگی یا اجتماعی بشر را در کجا باید یافت. برای مثال, زمانی که برانیسلاو مالینوفسکی انسان شناس دریافت که مردم جزایر تروبریاند خاصیت آبستن سازی پدری را نه به مردان بلکه به ارواح دریاها نسبت می دهند, ناچار شده بود که مفهوم خویشاوندی و پیوندهای خانوادگی مورد نظرش را گسترش دهد."

 مردم نگاری هم به عنوان یک روش پژوهش, هم به عنوان یک تکنیک یا ابزار اندازه گیری و هم به عنوان یک نظریه یا تئوری مطرح می باشد.

به عنوان روش, از سویی, مجموعۀ ابزارها و یا تکنیک هایی مانند مشاهده, مصاحبه, عکس برداری, فیلم برداری و غیره می باشد, که مردم نگار مدتی را با افراد خاص جامعه ای یا گروهی که قصد مطالعۀ آنان را داشته, زندگی کرده است. از سوی دیگر, این داده ها را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد.

به عنوان تکنیک, روشی است برای جمع آوری اطلاعات و داده هایی پیرامون فرقه, گروه یا دسته ای با انچام مشاهده یا مصاحبه ایی که غیر رسمی است. یعنی مصاحبه شونده (گان) دقیقا نمی داند که فرد مقابل او یک پژوهشگر مردم نگار است. بنابراین, از هدف او نیز بی اطلاع خواهد بود. در این حالت نه گفته ها ضبط می شوند و نه کاغذی در میان است که یادداشتی برداشته شود. مصاحبه به صورت یک گفتگوی دوستانه در محل طبیعی مورد مطالعه انجام می شود. در ضمن مردم نگار در حین گفتگو فقط به محتوای صحبت ها توجه نداشته بلکه, هم به اصطلاحات و فرهنگ خاص شخص هم به نوع برخورد و رفتارهای اجتماعی او توجه دارد. هم به فرهنگ ظاهری شخص شامل پوشش و نوع آرایش توجه می کند. در واقع, کلیۀ عناصر فرهنگی موجود در فرد و در آن محیط از نظر مردم نگار بدور نخواهد ماند.

 به عنوان تئوری, می توان گفت که هر گروهی واقعیت فرهنگی خود را که متمایز و متفاوت از دیگر فرهنگ ها می باشد, می سازد. در واقع, "به مرور زمان متوجه می شویم که کوچکترین رفتارها (ژست ها, حرکاتِ چهره, حالت ها عکس العمل های عاطفی) اصلا خنثی و طبیعی نیستند." بلکه, ناشی از فرهنگی است که افراد در آن می زیند. بدین سان, "چیزی که انسان ها با یکدیگر مشترک هستند, ظرفیت تفاوت هایی در اجرای رسوم, زبان ها, روش های دانستن, نهادها, بازی های کاملا متفاوت است که با یکدیگر دارند. به عبارتی, چیزی که در انسان کاملا طبیعی است, نگرش آنان نسبت به فرهنگ می باشد." از این رو, مردم نگار به آنچه که افراد گروهی و یا جامعه ای انجام می دهند و به آنها باور داشته و برایشان مهم است, توجه کرده و در نظر می گیرد.

 روش مردم نگاری بیشتر "در روش کیفی معنی می یابد که اگر مراحل توصیفی طولانی صورت گیرد به نظریه پردازی می انجامد." وی می افزاید که, "این روش به دنبال کارهای مالینوفسکی, وایت و گیرتز یک سری دیدگاه و روش هایی را ایجاب می کند. الف, اجبار زندگی در مدت زمانی در بین گروه مورد مطالعه, ب, توجه به زندگی روزمرۀ افراد گروه, ج, توجه دقیق به تعبیر و تفسیر دنیای گروه, د, طرح ریزی جهان بینی پیچیدۀ زندگی گروه, س, در نظر گرفتن ارزیابی فرضیه ها, حدسیات و تعبیر و تفسیر در طول کار پژوهشی, و نهایتا, ص, تحلیل, نتیجه گیری و سنتز بین روایت ها, نقل قول ها و مفاهیم.

 برای شناخت این مطالب می بایستی از درون مشاهده کرد, گفتگو کرد, مطالعه نمود و شناخت. "مردم نگار مصاحبه هایی را انجام می دهد که از انعطاف زیادی برخوردار بوده, به مانند یک گفتگوی دوستانه می باشد." برای اینکه وجود مردم نگار تاثیری بر افکار و رفتار گروه مورد مطالعه نداشته باشد, این نوع گفتگوها غالبا ضبط نمی شوند. همچنین, مردم نگار هیچ پیش فرض ساختارمند شده ای را در ذهن نداشته و در پی پاسخ به نظریه ای خاص نمی باشد. این گفته بدان معنی نیست که مردم نگار فاقد فرضیه است. در واقع, "هیچ پژوهشگری در هیچ رشتۀ علمی نیست که تحقیقش را به سان یک لوح ننوشته آغاز کند." ولی, مردم نگار فرضیۀ مشخصی را قبل از ورود به میدان پژوهش مطرح نمی کند. بلکه, داده ها هستند که مردم نگار را هدایت می کنند. از این رو, به باور فکوهی در امتداد تفکر مالینوفسکی, "زمین پژوهش است که تعیین کنندۀ کل پژوهش می شود و در نتیجه قبل از ورود به زمین پژوهش نمی توان نظریه ای خاص را پردازش کرد. در اصل ما اجازه می دهیم زمین آنچه را اهمیت دارد به ما دیکته کند."

 روش مردم نگاری، "مشاهده گر شرکت کننده و شرکت کنندۀ کامل را ایجاب می کند که پژوهش گر در ضمن زندگی در محیط مورد مطالعه علاوه بر شنیده ها اعمال افراد و وسائل پیرامون آنها را نیز مورد مطالعة دقیق قرار می دهد." البته, "مردم نگار می بایستی دقت لازم را به خرج داده تا اندیشه و افکار خود را در نگاه ها و برداشت داده ها زیاد دخالت ندهد. در واقع, دخالت پژوهشگر می بایستی به حداقل رسیده تا موضوع پژوهش تحت الشعاع اندیشۀ پژوهشگر واقع نشود."

 ژرژ لاپاساد جایگاه مشاهده گر را به سه نوع تقسیم می کند. مشاهده گر فعال (پژوهشگر نقشی را در گروه داشته و فعالیتی دارد), مشاهده گر حاشیه ای (پژوهشگر کاملا در فعالیت جاری دخالت نمی کند ولی در جمع حضور دارد), مشاهده گر کامل (پژوهشگر فقط به تماشای فعالیتی مشغول می باشد بدون اینکه فعالیتی داشته باشد. که ممکن است از دور نظاره گر باشد).

مردم نگاری ابتدا در جوامع اولیه توسط مردم نگاران غربی اجرا می شد, ولی کم کم به خود جامعه های غربی نیز کشیده شد. بدین ترتیب, مسائل جامعه های غربی موضوع های مورد مطالعۀ آنها واقع شدند.

 در مورد جوامع اولیه, استفاده از روش مردم نگاری در کارهای کلاسیک انسان شناسانی مانند : روث بِندیکت, کلیفورد گیرتز, مارگاریت مید, برانیسلاو مالینوفسکی, و غیره وجود دارد.

امروزه انسان شناسان غربی به درون جامعه های غربی وارد شده و موضوع های مورد پژوهش خود را در درون جامعه می جویند و مورد بررسی قرار می دهند. از جمله می توان به کارهای مردم نگاری هوارد بکر, خانم ژان فاوره سادا, پیتر وودز, پاسکال دیبی و ژرژ لاپاساد اشاره کرد.

 

مراحل اجرای مردم نگاری :

 مردم نگاری جهت اجرا مراحلی دارد. "مردم نگاری در واقع زمانی شروع می شود که خودِ پژوهشگر وارد زمینۀ تحقیقی بشود." در واقع, "نه فقط در بین افراد و به مانند آنان زندگی کند, بلکه, به مانند آنان صحبت کرده و احساسات آنان را درک کند." اولین نکتۀ مهم در مردم نگاری عمل مشاهده می باشد که توسط مردم نگار صورت می گیرد, می بایستی به دقت و منسجم انجام شود. ضمنا, "مشاهده گر می بایستی قبل از هر چیز به اندازه و سهم هر بخش اجتماعی احترام بگذارد"

در روش مردم نگاری نقشۀ مطالعۀ یک جامعه در سه بخش کلی خلاصه می شود."الف, شکل اجتماعی که شامل مطالبی مانند جمعیت, جغرافیای انسانی, فن, شکل و ساختار, ب, فیزیک اجتماعی شامل صنعت, زیبایی, اقتصاد, حقوق, مذهب و علم می باشد. ج, مسائل عمومی شامل زبان, مسائل ملی, مسائل بین المللی و علم تاریخ اخلاق عمومی هستند." به طور خلاصه مردم نگار برای انجام این اعمال می بایستی مراحلی را طی کند : مطالعۀ ذهنی موضوع و محل مورد مطالعه, مذاکره برای ورود به محیط پژوهش, مشاهده و نگارش و زمان مردم نگاری.

 

مسائل مورد مشاهده در مردم نگاری :

 طبیعی است که بسته به محیط پژوهش و اهداف آن مسائل گوناگونی ممکن است که مورد توجه پژوهشگر قرار بگیرد. ما در اینجا به نمونۀ کاملی از مسائلی که می بایست مورد توجه مردم نگار قرار بگیرد, با استفاده از کتاب جامع مارسل موس در این زمینه, اشاره می کنیم که عبارتند از : فیزیک اجتماعی, صنعت جامعه, زیبایی شناسی جامعه, پدیدۀ اقتصادی, پدیدۀ حقوقی, پدیدۀ اخلاقی, پدیدۀ مذهب, تفریحات یا پدیدۀ فرهنگی و پدیدۀ دفاعی و کنترل اجتماعی.

 

مشکلات مردم نگاری:

 چرا ما نمی توانیم مردم نگاری خوبی داشته باشیم؟ همانطوریکه در معرفی مراحل این روش توضیح داده شد, در مواقعی مردم نگار می بایستی در بین گروه به مانند آنان زندگی کرده, یعنی از نظر فرهنگی و رفتاری تغییر کرده تا به رمز و راز, افکار, عقاید و آداب و رسوم آنان پی ببرد. در مواقعی این تغییرات هماهنگ با سن, شخصیت و یا افکار مردم نگار جور در نمی آید. به عبارتی, در جوامعی مانند جامعۀ ما, فرهنگ, قوانین و ارزش هایی را مطرح می کند که عدول از آنها نه تنها متضاد با ارزش های بومی بوده بلکه, باعث به هم ریختگی روانی نیز می شود. از این رو, افراد جامعۀ ما محدودیت هایی برای اجرای مردم نگاری در مورد بسیاری از موضوع ها دارند.

چرا غربی ها در این مورد قوی هستند و کارهای خوبی را هم در جوامع خود و هم در جوامع دیگر بخصوص در شرق انجام داده اند؟ پُر واضح است که فرهنگ غربی ها از آزادی بیشتری نسبت به فرهنگ های شرقی داشته, لذا, انجام یک سری از اعمال و حتی مثلا خوردن مواد خوراکی جوامع دیگر برای آنان هیچ محدودیتی به همراه نداشته, بنابراین, آنان راحت تر به درون جوامع دیگر وارد شده و به انجام پژوهش های خود می پردازند. البته, ما نیز در مورد خیلی از موضوعات جامعۀ فعلی خود محدودیتی نداشته و از طریق مردم نگاری می توانیم به خیلی از, هم, نکات خوب و برجستۀ فرهنگ خود پی برده و هم, نکات مسئله ساز را شناسایی کرده و در جهت کم شدن آنها در جامعه اقدام کنیم.

 

بحث و نتیجه گیری :

 مردم نگاری به عنوان یک روش کیفی بیشتر و یا فقط در رشتۀ انسان شناسی مرسوم بوده و می باشد. به تازگی تعدادی از جامعه شناسان حوزه های دیگر مانند حوزۀ آموزش و پرورش نیز برای فهم موضوع خود, به این روش روی آورده اند. مردم نگاری ایجاب می کند تا پژوهشگرِ مردم نگار مدت زمانی را با افراد مورد مطالعۀ خود به نوعی یا زندگی کرده (مانند مطالعۀ قبیله ای) و یا ارتباط مستمر (مانند مطالعۀ روش مدیریت در ارتباط با معلمان) داشته باشد. بنابراین, مردم نگاری مشاهده را طلب می کند.

 در ابتدا مردم نگاری توسط غربی ها در جوامع غیر خود یعنی, در جوامع دور دست و غالبا ابتدایی و یا سنتی انجام می دادند. از این رو, قرن ها شرق و کشورهای آفریقایی و آسیایی, زمینه های پژوهشی انسان شناسان غربی محسوب می شدند. ولی به مرور زمان به جامعه های خود روی آورده و به موضوع های داخلی با روش مردم نگاری به پژوهش پرداختند که به تعداد اندکی از آنان اشاره داشتیم.

 به تجربه ثابت شده است که مردم نگاران در گذر از این روش به اطلاعات بسیار دقیق و عمیق علمی دست یافته اند. به طوری که این نوع داده ها قابل مقایسه با داده هایی که به کمک روش های دیگر بدست آمده اند, نمی باشند. در مواقعی این اطلاعات فقط جنبۀ شناخت داشته, بنابراین, برای جامعۀ علمی مفید بوده اند. برای مثال جهانشمولی نظریه های فروید در زمینۀ بلوغ توسط مارگریت مید در قبایلی آزمایش شد و تایید نشد. در مواقعی نیز از این اطلاعات به زعم ادوارد سعید سوء استفاده و یا استفاده های سیاسی شده است. (1383) یعنی, سیاستمداران با استفاده از دست آوردهای مردم نگاران, (بدون اینکه آنان در جریان باشند) در انجام فعالیت های خود از نقاط ضعف مردم جامعه ای نهایت سوء استفاده را جهت استعمارگری خود کرده اند. البته, در مواقعی نیز شناخت دقیق موضوعی به روش مردم نگاری باعث شناخت علل وجود آن موضوع شده است که در گذر از این شناخت, مسئولین جامعه بهتر توانسته اند, آن مشکل را بر طرف کنند. به مانند کاری که ژرژ لاپاساد انسان شناس معاصر فرانسوی در مورد گروهی از رپ به نام تگ که مدتی نقاشی های مُهیجی بر روی ایستگاه های مترو و یا بر روی خود متروها می کشیدند. به طوری که, این نقاشی ها علاوه بر اینکه چهرۀ متروها و ایستگاه ها را بد جلوه می داد, باعث و تولید نگرانی و به هم ریختگی روانی در تعداد زیادی از استفاده کننده گان مترو می شد. لازم به ذکر است که قبل از انجام این پژوهش توسط لاپاساد مسئولین مترو هر ساله هزینۀ زیادی (چند میلیون یورو) را برای پاک کردن این تصاویر می پرداختند. این ارقام در تابلوهایی در خود متروها منعکس شده بودند. در حالی که پژوهش مردم نگارانۀ ژورژ لاپاساد نه تنها باعث شناسایی علل وجود این امر در جوانان شد بلکه, به ارائۀ راه حلی منطقی برای رفع این معضل انجامید.

 از این رو, مردم نگاری در صورت خوب اجرا شدن می تواند از سویی, در فهم بسیاری از نکات خوب فرهنگ جامعه که صورت می گیرد (بدون اینکه کنشگران آن عمل شناختی در مورد علل وجودی آنها داشته باشند) و از سوی دیگر, نکات منفی که باعث بی هنجاری و ناامنی و در نهایت مانع پیشرفت و توسعۀ جامعه می شود, مفید باشد.

 

به پیروی از اندیشۀ ادوارد سعید می توان گفت در صورتیکه ما نیز اگر مردم نگاری را خوب بیاموزیم و پژهش های خود را با روش مردم نگاری انجام دهیم, ما نیز می توانیم به مانند غربی ها, جامعۀ آنان را مورد مطالعۀ دقیق قرارر داده و بدون اینکه شیفتۀ پیشرفت ها و فرهنگ جامعۀ آنان شویم, به نکات مثبت و منفی جامعه اشان پی برده و در صورت لزوم از این شناخت ها در سیاست گذاری ها و شکل ارتباطمان با غرب ااستفاده کنیم.

نمونه : اتنوگرافی : از اورژانس کوه تا کارگاه شکسته بندی!

 

 

 

روزهای جمعه، کوه‌های شمال تهران، جمعیت بسیاری از مردم شهر را برای کوهنوردی و طبیعت‌گردی در خود جای می‌دهد. کوه‌های داراباد، دربند، توچال و کلکچال با نام‌هایی شناخته شده، از ساعت‌های آغازین روز جمعه، محل عبور و مرور بسیاری از اهالی شهر تهران می‌شوند. هر کدام از این کوه‌ها نیز، فضا و شرایط خاص خودشان را دارند. در این متن قصد دارم از یکی از جمعه‌های آخر شهریور ماه نود و دو و کلکچال شروع به نوشتن کنم. اتفاقی که مرا به نوشتن این اتنوگرافی تشویق کرد...

اول (ایستگاه چهارم تا سوم کوه کلکچال)- حوالی ساعت دو ظهر، ایستگاه چهار کلکچال را به سمت پایین حرکت کردیم. در نزدیکی ایستگاه چهار جمعیت زیادی حرکت نمی‌کنند. تفاوت تعداد جمعیت را  به نسبت ایستگاه سوم را می‌توان در این مسیر دید. طبق معمول همیشه، مسیر برگشت که فشار بر روی بدن کمتر می‌شود، بیشتر فرصت می‌کنیم با دوستانمان وارد گفتگو و شوخی و خنده شویم. در همین صحبت‌ها و خنده‌هاست که ناگهان بعد از عبور از یکی از پیچ‌های اول، رو به سمت ایستگاه سوم، پای چپم پیچ می‌خورد و به زمین می‌افتم. درد زیادی را باید تحمل کنم. دوستان همراهم همه نگرانند. اولین فکری که به ذهنمان میرسد این است که ببینم پایم دچار شکستگی شده یا نه. یکی از دوستان قبلا بررسی شکستگی پا را یاد گرفته است، امتحان می‌کند و تضمین می‌کند که شکستگی وجود ندارد. رگ‌های پشت پایم اما درد شدیدی می‌کنند. با حداقل امکاناتی که همراهمان هست، سعی میکنیم محل ضرب‌دیدگی را ببندیم. این امکانات شامل یک باند کشی و یک گرم کننده است که هلال احمر کوه، در پایین کوه بهمان داده است. بعد از بستن پا و مطمئن شدن از ثابت بودن آن، باید خودم را تا ایستگاه سه برسانم. چرا که هیچ نیروی کمکی، هیچ وسیله حمل و نقل و هیچ یک از افراد هلال احمر و یا امداد کوه در نزدیکی‌امان نیستند. با تحمل درد با هر قدم به سمت جلو، به طرف ایستگاه سوم کلکچال حرکت می‌کنیم. در مسیر مردمی که برای کوهنوردی آمده‌اند، با نگرانی جویای اتفاق پیش آمده می‌شوند. دو نفر اجازه می‌خواهند پای ضرب دیده ام را ببینند. یکی دو نفر می‌گویند به ایستگاه دوم که برسند به هلال احمر خبر می‌دهند. تعداد بیشتری از مردم ابراز آمادگی برای کمک می‌کنند... تا بالاخره به ایستگاه سوم نزدیک‌ می‎شویم. ایستگاهی که راه ماشین‌رو و یک پارکینگ ماشین در آن قرار گرفته است و جمعیت زیادی در آن حضور دارند.

دوم (ایستگاه سوم کلکچال) – خوشحالیم که به هر طریقی که بود به اینجا رسیده‌ایم. حس و حال نجات یافتگان را داریم. در سمت چپ ایستگاه به سمت پایین، کارگرهایی مشغول کار در یک ساختمان نیمه ساخته‌اند و در سمت راست ایستگاه، جمعیت غالبا جوانی مشغول استراحت، تفریح و یا رفت و آمدند. یکی از دوستمان جلوتر رفته است تا ببیند چه می‌توان کرد. پرس و جو می‌کند و کسی را به او معرفی می‌کنند که در ساختمان نیمه ساخته شده مشغول کار است و می‌تواند ما را به پایین کوه ببرد، او را صدا می‌کنند. بعد از گذشت چند دقیقه به سمت ما می‌آید. درحالی که جمعیت حاضر در کوه توجه اشان به سمت ما جلب شده است، آن مرد با ما شروع به صحبت کردن می‌کند: "خانوم شما افتادی رو کوه؟ ببینید من اینجا کارم کارگری نیست، الانم تو این ساختمون نیمه کاره شانس آوردید من وایستادم و هستم. الانم بخوام ببرمتون کلی کار دارم. همراهم فقط یه نفر میبرم، ماشینم کثیفه باهاش بار بردم آوردم..." . ماشینش یک پژوی 206 است که صندلی‌های عقبش با مواد و  مصالحی پر شده‌است. بعد از توضیحاتش می‌رود سمت ماشین که بیاورد و من و یکی از دوستانم را سوار کند. او که می‌رود، با دوستانمان کمی مرددیم و نگران. نمی‌دانیم چه قدر هزینه باید پرداخت کنیم، مسیری که ما را میبرد، نمی‌شناسیم و نمی‌دانیم دقیقا کجا پیاده‌امان خواهد کرد. در همین فکرها و صحبت‌ها هستیم، که پسر جوانی نفس زنان به سمتمان می‌آید و می‌گوید: "سلام، مجروح شمایین؟ من ایستگاه پایین بودم، بهم خبر دادن اینجا یه نفر پاش پیچ خورده، از بچه‌های هلال احمرم من..." با دیدنش خوشحال می‌شویم. به او بیشتر اعتماد می‌کنیم و به آن آقایی که قرار بود ما را با ماشینش به پایین کوه ببرد، می‌گوییم که نیاید.

ساعت سه بعدازظهر است. به گفته پسر جوان هلال احمری باید صبر کنیم تا آمبولانس بیاید بالا. ما نشسته‌ایم و او مدام به افراد زیادی زنگ می‌زند و می‌خواهد که آمبولانس بفرستند. بعد از بالا پایین رفتن‌ها و تماس‌های بسیار، بالاخره می‌گوید که تا یک ربع دیگر آمبولانس اورژانس از راه می‌رسد. یک ربع می‌گذرد... آمبولانسی نرسیده است. نیم ساعت می‌گذرد، هنوز آمبولانسی نیامده است. پسر جوان هلال احمری می‌گوید باید برود میان راه آمبولانس بایستد تا مبادا مسیر را گم کند. او به همراه یکی از دوستان من با یکدیگر به وسط مسیری که آمبولانس قرار است از آن بالا بیاید ‌می‌روند. ما همچنان منتظر نشسته‌ایم. رفت و آمد در کوه در حال کاهش است و اکثر جمعیت از کوه پایین رفته‌اند. نگرانی در ما بیشتر می‌شود. تا اینکه بعد از گذشت یک ساعت و خرده‌ای، آمبولانس می‌رسد. راه باقی مانده تا آمبولانس را، توسط مامورین اورژانس آمبولانس . با برانکارد طی می‌کنم. بعد از یک وارسی بر روی محل ضرب دیدگی، مامور اورژانس می‌گوید: "این پا هیچ چیش نیست! چرا ما رو تا اینجا کشوندین؟!..." برایش توضیح می‌دهم که درد می‌کند و نمی‌توانم پایم را روی زمین بگذارم. اما او قانع نمی‌شود. بعد از دقایقی کمکم می‌کنند روی تخت آمبولانس دراز بکشم تا به بیمارستان "اختر" منتقل شوم. قاطعانه می‌گویند که همراه نمی‌توانیم ببریم، ماشین آمبولانس توانایی سنگینی وزن بیش از یک حدی را ندارد. بعد از اصرارهای زیاد ما و پسر هلال احمری، در آخر قبول می‌کنند من و دو نفر از دوستان و پسر هلال احمری را سوار کنند. وقتی سوار ماشین اورژانس می‌شویم از مامور اورژانس می‌شنویم که دلیل تاخیرشان، گم کردن مسیر بوده است.

سوم (در آمبولانس) – آمبولانس اورژانس، ماشین غیر استانداردی است. تکان‌های شدید می‌خورد. پسر هلال احمری در آمبولانس از نامناسب بودن ماشین‌های اورژانس می‌گوید و از بی‌توجهی مراکز امدادی و هلال احمری به سوانح اتفاق افتاده در کوه و می‌گوید از دیروز یک نفر در کوه گم شده است و هنوز هیچ اثری از او پیدا نکرده‌اند. می‌گوید او و همسرش دیوانه‌وار کارهای امدادی و هلال احمری را دوست دارند و بدون هیچ دستمزدی سالهاست در این کار فعالیت دارند، اما کمبود امکانات و قوانین نادرست آن‌ها را گاهی نا امید می‌کند.

پسر هلال احمری وسط راه از ما خداحافظی می‌کند و پیاده می‌شود و پس از او اورژانس ما سه نفر را جلوی درب بیمارستان اختر پیاده می‌کند.

چهارم (بیمارستان ...) – به ساعت شش عصر نزدیک شده‌ایم. اورژانس بیمارستان خلوت است. خانمی گوشه بیمارستان دستش را با یک پارچه بسته، درد می‌کشد و گریه می‌کند، به نظر می‌رسد منتظر دکتر است. بعد از چند دقیقه با ویلچر به اتاق عکسبرداری (رادیولوژی) می‌روم. در این اتاق خطر اشعه وجود دارد. اما بیمارها بدون هیچ ایمنی ای در آن وارد می‌شوند و از آن‌ها عکس گرفته می‌شود. روی تخت می‌خوابم، مسئول عکسبرداری، پایم را چندین بار چپ و راست می‌کند و عکس می‌گیرد. از اتاق رادیولوژی بیرون می‌آیم. بعد از دقایقی دوستم ویلچر من را به سمت دکتری می‌برد که در حال نگاه کردن عکس‌های من در یک کامپیوتر است و میزش کناری یکی از راهروهای بیمارستان قرار دارد. بعد از بررسی عکس می‌گوید: "چیزی نیست! بعد از یه هفته استراحت خوب میشه. امشب با یخ پاتو بشور..." . خیالمان راحت می‌شود از حرفی که دکتر ارتوپد بهمان زده است.  من با خوشحالی از این‌که فقط یک هفته برای درمان پایم کافیست، با کمک دوستم به سمت ماشین حرکت می‌کنیم و بعد از خریدن نسخه دکتر که یک "باند فشاری" است، توسط دوستانم به خانه رسانده می‌شوم.

پنجم (خانه، بعد از ده روز) – پایم هنوز درد دارد و متورم است، اما بهتر شده است و می‌توانم لنگان لنگان راه بروم. به گفته دکتر، بعد از یک هفته پایم درمان نشده است. بیش یک هفته است بدون تحرک در خانه مانده‌ام. خسته‌ شده‌ام و تصمیم می‌گیرم کلاس‌های رانندگی‌ام را با همین وضعیت ادامه دهم و شروع به رفت و آمد به بیرون از خانه کنم. اما ترسی مرا همراهی می‌کند. حالا من خودم را در وضعیتی می‌بینم که می‌توان از آن به عنوان یک نوع نقص جسمی نام برد، نقصی موقت که مرا از حضور در شهر منع می‌کند، به دلیل ترسی که از شهر دارم. این فکرها در سرم جریان دارند: ممکن است حین حرکت و رفت و آمد در شهر، به دلیل ضعفی که در من دیده می‌شود، فرد سوءاستفاده گری به سمتم بیاید و کیفم را به زور از دستم بگیرد. ممکن است هنگام حرکت در پیاده رو‌ها و مکان‌های شلوغ عمومی، مورد خشونت و آزار و اذیت جنسی واقع شوم. ممکن است حین عبور از خیابان، ماشین‌ها متوجه سرعت کم من نشوند و با من تصادف کنند. این فکرها سبب می‌شوند از رفت و آمد با وسایل عمومی خودداری کنم و رو بیاورم به استفاده از آژانس و کم کردن رفت و آمدها تا بهبودی کامل. به همین منوال تصمیم می‌گیرم کلاس رانندگی‌ام را ادامه دهم.

ششم (بعد از حدود دوهفته – رفتن به نزد یک شکسته بند قدیمی) – مربی رانندگی، بعد از با خبر شدن از وضعیت پای من، فردی را به من معرفی می‌کند به نام "احمد بی‌چونه". می‌گوید احمدآقا شکسته بند قهاری است و بارها او و آشنایانش را از دردهای مختلف مربوط به دست و پا رها و درمانشان کرده است. مربی تصمیم میگیرد مرا پیش او ببرد. در یکی از کوچه پس کوچه‌های چهارراهِ [...]، در یک مغازه سوپرمارکتی قدیمی و تاریک، احمد آقا را می‌بینم. ریز نقش است. با یک دستمال قسمت پایینی صورتش را که به طور مادرزادی فاقد چانه است، پوشانده است. حدودا هفتاد سال دارد. دست‌هایش می‌لرزد. خوش و بشی می‌کند و می‌گوید بنشینم روی صندلی انتهای مغازه. مغازه پر است از عکس‌های رادیولوژی و سطل آشغال کنار صندلی‌ای که رویش نشسته ام، مملو از باندهای سفید و بسته بندی‌ای مقوایی آن است. بدون تعلل، پایین صندلی روبروی پای من می‌نشیند و کارش را شروع می‌کند. میان کار حرف میزند و به حرف‌هایش اوج و فرود می‌دهد، سئوال می‌پرسد و شوخی می‌کند تا اگر خواست رگت را جا بیاندازد، دردش را کمتر متوجه شوی و تمرکزت از درد دور شود. چند دقیقه‌ای پایم را با دست‌هایش گرم می‌کند، می‌گوید: "استخون اینور پات یکم ترک برداشته، رگ پشت پات اومده روی این یکی رگت، این ور پاتم که رباطش کشیده شده... دکتر مگه نرفتی؟ یعنی اینارم نفهمید؟ این دکترا هیچی نمیفهمن!..." در حین حرف زدن و نقدهایی که به پزشکی داشت می‌کرد، ناگهان یک دردی به پایم وارد شد و احمد آقا با خنده بلندی کارش را تمام کرد، پایم را با باند بست و گفت "بلند شو که راحت شدی!" از صندلی بلند شدم، پایم درد خفیفی داشت، اما احساس بهتری داشتم و قدم‌هایم نرم‌تر شده بود. باور نکردنی بود که ناگهان تا این حد پایم بهبود پیدا کرده است. احمد آقا بی چونه می‌خندید و می‌گفت: "من کارم از دکترا خیلی بهتره، روزی ده-پونزده تا مریض دارم! همه از پیشم راضی برمیگردن، اینکارم واسه خدا میکنم... اینجا مطب نیست که من پول بگیرم، اینجا مکتبه..." این حرف‌ها را می‌زد و می‌خندید. خواستم از او اجازه بگیرم که درباره‌اش گزارشی بنویسم، گفت که این کار را نکنم و قبل‌تر از من هم از جاهای مختلفی خواسته‌اند این کار را بکنند و او نگذاشته است. پرسیدم چرا؟ و گفت: "اونوخ دکترا نمیذارن کار کنم! میگن شما بلد نیستین، مریض رو بدتر میکنین. اما دروغ میگن، مگه خودشون بلدن!..." . بعد از دقایقی صحبت کردن با او و حرف‌هایی که او از این کار و سابقه طولانی مدتش در این کار زد، بدون اینکه خودش مبلغی تایین کند، مقداری دستمزد به او دادیم و مغازه‌اش را ترک کردیم.

هفتم (بعد از گذشت سه هفته) – چند روز پس از درمان احمدآقای بی‌چونه شکسته بند، ورم پایم کاملا خوابید و هر روز بهتر شد و من به مرور زمان مانند سابق توانایی ذهنی و جسمی حضور در مکان‌های عمومی رفت و آمد را پیدا کردم.